۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

سفر هیات طالبان به تهران؛ پیام ها و پیامدها

هادی صادقی
  اخیرا برخی رسانه های ایرانی از جمله خبرگزاری فارس از سفر مقام های ارشد گروه طالبان و گفتگوی آنها با مقام های سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی خبر داد. این خبرگزاری روز شنبه در یک خبرکوتاه نوشته بود که "این هیات از اعضای نمایندگی سیاسی گروه طالبان در قطر می باشند که سرپرستی آن را طیب آغا به عهده داشته و با مقام های امنیتی جمهوری اسلامی ایران در تهران ملاقات کرده است". سفارت ایران در کابل این خبر را رد کرده، اما یک عضو  ارشد گروه طالبان در صحبت با بی بی سی سفر یک هیات بلند پایه طالبان به تهران را تایید کرده است. علاوه برآن رسانه های پاکستانی نیز از قول یک مقام طالبان نوشته که گروه طالبان سفر این هیات به تهران را تایید نموده است. اگر این خبر درست باشد، این اولین باراست که گروه طالبان از سال 2001 تاکنون به گونه ای رسمی با دولت ایران مذاکره می نماید و برای اولین بار ایران در گفتگوهای صلح حکومت افغانستان با طالبان که اکنون به یک معادله ای منطقه بدل شده، وارد می شود. هرچند پیش از این نیز بارها گزارش های در مورد روابط پنهان ایران با برخی رهبران طالبان و نیز کمک های مالی، نظامی و اطلاعاتی ایران به گروه طالبان در افغانستان منتشر شده بود، اما هیچگاه به گونه ای رسمی از سفر و مذاکره هیات سیاسی طالبان به تهران و گفتگوهای آنها گزارشی شنیده نشد. هرچند سفارت ایران در کابل این خبر را رد کرده، اما از آنجاییکه ابتدا این خبر از سوی خبرگزاری فارس (متعلق به سپاه پاسداران است) منتشر شد و از سوی برخی مقام های ارشد طالبان تایید شده، احتمال انجام این دیدار زیاد است. اکنون باید دید که این سفر و گفتگو چه پیام ها و پیامدهایی برای افغانستان و متحدین غربی اش دارد.
سفر هیات بلند پایه از دفتر سیاسی طالبان در قطر به تهران در شرایط کنونی، به معنی اذعان طالبان به نقش ایران در معادله جنگ و صلح افغانستان و آینده ای پس از 2014 می باشد. تاکنون آمریکا، دولت افغانستان و سایر بازیگران منطقه ای پروسه مصالحه تلاش می نمودند نقش ایران را در این روند نادیده انگاشته و از هرگونه تماس، مشوره و همکاری این کشور در روند گفتگوهای صلح خودداری ورزند. به همین دلیل ایران تاکنون عملا از هریک از معادلات منطقه ای پروسه مصالحه (دوحه، ریاض، اسلام آباد و کابل) بیرون بود. اکنون تن دادن مقام های گروه طالبان به مذاکره با دولت ایران، به معنی اذعان به نقش ایران در این گفتگوها و به رسمیت شناختن این کشور در پروسه مصالحه می باشد. هنوز روشن نیست که مقام های سیاسی طالبان تحت چه الزام ها و مصلت هایی به گفتگو با مقام های امنیتی وسیاسی جمهوری اسلامی ایران حاضر شده، اما یک احتمال وجود دارد اینکه طالبان خواسته باشد از این طریق پیام های روشنی را به امریکا، قطر و سایر بازیگران غربی روند مذاکرات صلح که از رقبای سرسخت ایران هستند، ارسال کرده باشد. ورود ایران به گفتگوهای صلح با طالبان، برای امریکا و متحدینش، قطر و سایر بازیگران منطقه ای مذاکرات صلح ناخوش آیند است. این امر قادر به بهم زدن معادلات مذاکره و مصالحه بوده و می تواند جبهه جدیدی در کنار دیگر جبهه های کابل، ریاض، دوحه و اسلام آباد باز کند. بنابراین سفر هیات سیاسی طالبان به تهران را باید در آنسوی روابط و تعاملات این گروه با آمریکا تحلیل کرد و این فرضیه قوی است که شاید مشکلی میان طالبان و امریکا به میان آمده و این گروه با سفر به تهران به واشنگتن هشداری ارسال کرده است.
در صورتیکه با این گفتگوها پای ایران در روند مذاکرات صلح با طالبان باز شود، باید منتظر تغییرات مهمی در روند جاری سیاسی کشور و مواضع طالبان در گفتگوهای صلح باشیم. دولت ایران از روند سیاسی کنونی افغانستان که با همکاری امریکا و سایر متحدین غربی اش پیش می رود، به شدت ناراض است. این کشور مخالف همکاری های نزدیک افغانستان با امریکا و کشورهای غربی بوده و بارها در سیاست های اعلانی و اعمالی اش این موضوع را بیان کرده اند. بنابراین با ورود ایران به گفتگوهای صلح، معادله مصالحه با بلند رفتن تقاضاها و خواسته های طالبان تغییر خواهد کرد و کورسوها و چاله های بزرگی در روند جاری مذاکرات صلح در برابر دولت افغانستان و متحدین غربی اش ایجاد خواهد شد. ایران تلاش می کند تا مانع سازش طالبان با امریکا و دولت افغانستان برسر ارزش ها و مطالبات مورد توافق جامعه جهانی شود و نگذارد بار دیگر در افغانستان نظامی حاکم شود که به ارزش های دموکراسی معتقد و با آمریکا و کشورهای غربی متحد و همکار نزدیک باشد.
این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز نشر شده

توقف فعالیت های صلیب سرخ، تعلیق زندگی بازماندگان جنگ




هادی صادقی

کمیته بین المللی صلیب سرخ، تمام فعالیت هایش را در افغانستان به شکل موقت متوقف کرده است. این تصمیم پس از حمله هفته گذشته گروهی از مهاجمان مسلح بر دفتر ساحوی این ولایت در شهر جلال آباد از سوی دفتر مرکزی این اداه گرفته شده است که منجر به کشته شدن یک محافظ و مجروح شدن سه کارمند به شمول رییس این دفتر شد. این خبر برای مردم افغانستان ناگوار است؛ صلیب سرخ، یار و یاور دلسوز مردم افغانستان در بد ترین شرایط بوده است. این نهاد در طول سه دهه بی ثباتی، جنگ و ویرانی، پناه مطمئنی برای مردم بی پناه افغانستان بوده که با چتر حمایتی وسیع آن صدها هزار تن در گیر و دار جنگ و فرار از معرکه کشتار و ویرانی نجات یافته، میلیون ها تن دیگراز حمایت های اساسی آن برخوردار شده و ده ها هزار معلول و مجروح با برنامه های توانبخشی این دوباره به زندگی برگشته اند. این نهاد در سخت ترین شرایط جنگی و هرج و مرج مردم افغانستان را تنها نگذاشته و مدام با حمایت های بی دریغ بشردوستانه و با خدمات حیاتی و اولویه اش در کنار مردم بی پناه افغانستان حضور داشته است. کمیته بین المللی صلیب سرخ در یازده سال گذشته نیز، یکی از مهمترین سازمان های بین المللی فعال در افغانستان بوده که در بخش های مختلف خدمات ارزنده ای را به مردم افغانستان ارائه داده است. هم اکنون این نهاد در هفده ولایت دفتر داشته که 1800 کارمند داخلی و خارجی در آن کار می کنند. گفته می شود این نهاد تاکنون صدها میلیون دالر را در بخش های مختلف در افغانستان به مصرف رسانده است.
کمک به اسیران جنگی، عرضه خدمات توانبخشی به معلولان، خدمات صحی به قربانیان جنگ، توزیع مواد غذایی و غیر غذایی، کمک به بی جاشدگان داخلی، خدمات آبرسانی و کمک به معارف از فعالیت های این کمیته در افغانستان می باشند.
میلیون ها معلول، بیجاشده و بازمانده سه دهه جنگ های مرگبار عملا حیات و بقایش به کمک ها و خدمات صلیب سرخ و سایر نهادهای امدادی بشردوستانه وابسته می باشد. حکومت افغانستان خود هیچ توانی برای دست گیری و حمایت از میلیون ها معلول و بیجاشده بازماندگان جنگ نداشته و هیچ برنامه ای حمایتی مطمئن برای بقای آنها وجود ندارد. بنابراین با توقف و یا تعطیلی کمیته بین المللی صلیب سرخ در افغانستان، زندگی صدها هزار معلول و بازمانده جنگ که وابسته به کمک ها و برنامه های حمایتی و توان بخشی این نهاد ها می باشد نیز مختل و فلج خواهد شد.
کمیته بین المللی صلیب سرخ، موسسات ماین پاکی و سایر نهادهای امدادی بشردوستانه، به هیچ یک از طرف های منازعه رابطه نداشته و متعلق به تمام بشریت است. آنها نه برمبنای تعلق به یکی از طرف های درگیر، بلکه صرفا به منظور کمک به قربانیان جنگ فعالیت نموده و به افراد بازمانده جنگ، نه براساس تعلق آنها به یکی از طرفین، بلکه صرفا برمبنای انسانیت عرضه خدمات می نماید. بنابراین از نظر قانونی، اخلاقی و انسانی هریک از طرف های درگیر منازعه ملزم به حمایت از آنها می باشد.
حمله بر دفتر کمیته بین المللی صلیب سرخ، اقدام سازماندهی شده علیه این نهاد نیست؛ بلکه این حمله بخشی از وضعیت کلی کشور می باشد. تروریستان و گروه های دهشت افگن، به هیچ چیزی رحم نمی کند و برای دهشت افگنی و ایجاد رعب و وحشت به هیچ الزام انسانی، اخلاقی و اسلامی معتقد نیست. آنها بر مساجد، مکاتب، مکان های عمومی، تاسیسات دولتی و خارجی و هر مکانی که برایش میسر باشد، حمله می نماید، هرکسی را می کشد و در این میان دفتر کمیته بین المللی صلیب سرخ نیز مستثنا نیست. بنابراین نباید کمیته بین المللی صلیب سرخ این عمل تروریستان را اقدام مشخص و هدفمند علیه خود تلقی کرده و براساس آن فعالیت های خود را متوقف نماید. بنابراین توقف فعالیت های این نهاد در شرایط کنونی موجه نبوده و باید وابستگی زندگی صدها هزار معلول و بازمانده جنگ به کمک های این نهاد در نظر گرفته شود. هیچ کسی، به شمول طالبان و دولت افغانستان به هیچ وجه خواهان توقف فعالیت های بشردوستانه صلیب سرخ در کشور نیست و حکومت نیز به مسئولیت خود در قبال حفاظت از امنیت این نهاد واقف اند؛ اما تامین امنیت دایمی و جلوگیری از هرگونه حملات مسلحانه از توانش خارج می باشد.
از چندی بدینسو حملات علیه دفاتر و مامورین سازمان های امدادی بین المللی در افغانستان افزایش یافته و این امر نگرانی های جدی ای در مورد احتمال کاهش یا توقف فعالیت های آنها در افغانستان خلق کرده است. در صورتیکه دولت امنیت این نهادها را تامین نکند، احتمال رفتن و یا کاهش فعالیت های نهادهای کمک کننده بین المللی در کشور زیاد است. بنابراین حکومت باید این مسئله را درک کرده و اجازه ندهد سازمان های کمک کننده خارجی در افغانستان دلسرد شوند.
این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز نشر شده

۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

اخراج اجباری کودکان افغانی از ایران با چه توجیهی؟



هادی صادقی

دفتر ساحوی کمسیون مستقل حقوق بشر در هرات اعلان کرده است که دولت ایران بیش از هزار طفل افغان را به صورت اجباری بدون اجازه خانواده های شان به افغانستان انتقال داده اند. گفته می شود حکومت ایران می خواهد با اخراج اطفال مهاجرین افغانی از ایران به افغانستان، خانواده های آنهارا تحت فشار قرار دهد تا ایران را ترک  گویند. تاکنون حکومت  ایران حربه های گوناگون اعمال فشار بر مهاجرین افغانی را برای بازگشت اجباری آنها بکار برده اند؛ از بستن دروازه های مکاتب و دانشگاه بر روی آنها گرفته تا گرفتن مبالغ هنگفت و سنگین به عنوان حق الاقامت خانواده ها، تا تحریم کردن آنها از خدمات عمومی دولت و وضع مقررات شدید رفت و آمد و گشت و گذار آنها در شهر و بازگرداندن اجباری آنها همه و همه از حربه های مختلف اعمال فشار دولت ایران بر مهاجرین افغانی بوده تا آنها را مجبور به بازگشت دوباره به افغانستان نمایند. اما اخراج اجباری بیش از هزار طفل خوردسال مهاجر افغانی از ایران، حربه ی تازه دولت ایران می باشد. این امر نشان می دهد که جمهوری اسلامی در برخورد با مهاجرین بی پناه افغانی به هیچ اصل انسانی و ارزش اسلامی اعتنایی نداشته و با سیاست های نژاد پرستانه اش بدیهی ترین مرزهای انسانی را نیز در برخورد با مهاجرین افغانی شکسته اند. اخراج اجباری کودکان خوردسال بدون اجازه والدین آنها، گونه ای از آدم ربایی تلقی شده و جنایت انسانی است. این امر نه تنها به عنوان کاربست ترغیب یا اجبار عودت مهاجرین به کشورش از سوی یک کشور توجیه پذیر نیست، بلکه دست زدن به این امر، در شرایط جنگی و منازعات مسلحانه از مصادیق صریح جنایات جنگی تعریف شده و هیچ کشوری حتی در بد ترین شرایط حاضر نیست دست به این عمل بزند.
اخراج اجباری کودکان خورد سال بدون رضایت خانواده های آنها از هر نظر محکوم است. این امر نه تنها از نظر حقوقی و قانونی، بلکه از نظر انسانی و اسلامی نیز محکوم بوده و هیچ کسی در هیچ شرایطی حق این را ندارد که به اخراج و انتقال اجباری کودکان به شکل دست جمعی اقدام کند. کودکان تا زمانیکه از نظر قانونی به سن تکلیف و بلوغ نرسیده، دارای حقوق خاص است. آنها باید در کنار والدین و خانواده های شان زندگی نمایند و صرف نظر از جنسیت، منطقه، نژاد و کشور باید به آموزش و پرورش و محیط انسانی مساعد دست رسی داشته باشند. کودکان هیچ اختیاری ندارد که در افغانستان زندگی نماید یا ایران. آنها برای محل زندگی تابع تصامیم خانواده های شان بوده و باید در کنار آنها زندگی نماید. بنابراین بازگرداندن اجباری آنها بدون رضایت والدین شان آنهم به شکل دست جمعی هیچ توجیهی ندارد.  کودکان در شرایط سنی زیر هجده سال، از هر نظر آسیب پذیر بوده خطرهای جسمی، روحی و روانی گوناگونی آنها را تهدید می کند. بنابراین آیا حکومت ایران در جریان جمع آوری و بازگرداندن آنها به افغانستان که گفته می شود دو ماه طول کشیده، امنیت جسمی و جنسی آنها را تامین کرده است؟ چه اطمینانی وجود دارد که در این مدت کودکان در اردوگاه ها و مسیرانتقال به افغانستان از سوی سربازان ایران مورد بهره برداری های جنسی قرار نگرفته باشند؟ چه ضمانتی وجود دارد که در این مدت کودکان از سوی آنها به کارهای غیرقانونی گمارده نشده باشند؟ سرنوشت نامعلوم آنها پس از عودت به افغانستان چه می شود؟
بنابراین باید گفت که دولت ایران اگر به کنوانسیون بین المللی در مورد پناهندگان و سایر قوانین بین المللی اعتنا ندارد، حداقل به الزام های انسانی و اصول اسلامی که جمهوری اسلامی خودش را متولی آن می داند، احترام بگذارد. در کجای ارزش ها و قوانین اسلامی مجوز اخراج و انتقال اجباری دست جمعی کودکان بدون رضایت والدین آنها آمده؟ آیا از نظر اسلامی و انسانی مجاز است که برای فشار بر والدین یا اعمال یک سیاست عمومی دولت کودکان معصوم را ربود و آنها را قربانی کرد؟ بنابراین باید گفت که جمهوری اسلامی ایران به رویه ی خود در قبال مهاجرین افغانی تجدید نظر کرده و حداقل در چارچوب اصول اسلامی و انسانی برخورد نماید. اگر دولت ایران خواهان اخراج اجباری مهاجرین افغانی از کشورش می باشد، بیاید یک سیاست واحد را در پیش بگیرد و اعلان نماید که مهاجرین افغانی حتما این کشور را ترک گویند. نه اینکه با اخراج اجباری کودکان  معصوم بدون والدین آنها و رها کردن آنها به مسیر نامعلوم و خطرناک، مهاجرین را وادار به خروج از ایران کند.
ایران هیچ ناگزیری داخلی و یا توجیه منطقی اخراج مهاجرین افغانی از ایران ندارد. این کشور فقط از مهاجرین افغانی به عنوان یک ابزار فشار سیاسی بر حکومت افغانستان و باج ستانی از جامعه جهانی استفاده می کند. همواره دولت ایران با طرح عودت اجباری مهاجرین افغانی از ایران، مبالغ هنگفت از سوی کمیشنری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان و سایر موسسات بین المللی و کشورهای خارجی دریافت می نمایند. علاوه برآن از این ابزار در راستای مطالبات سیاسی اش علیه دولت افغانستان استفاده می نماید. 
این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز چاپ شده

ششم جوزا ماندگار شد




هادی صادقی

ششم جوزا ماندگار شد. در این روز پس از هشت روز اعتصاب غذایی و مبارزه مدنی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل، هیاتی بلند پایه پاسخ مطلوب حکومت را برای دانشجویان معترض آورد. فاروق عبدالله رییس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل از سمتش برکنار و فیصل امین به دانشکده ای دیگر تبدیل گردید. دانشجویان پس از هشت روز اعتصاب غذایی، به اعتصابش پایان داد و دیگر حامیان این حرکت نیز پس از هشت روز تحصن صحنه را ترک گفتند. بدین ترتیب در ساعت های پایانی این روز، ششم جوزا ماندگار شد و برای همیشه در تاریخ مبارزات مدنی و جنبش دانشجویی افغانستان جاوید شد. این لحظات خجسته، انرژی مثبت را در کالبد زنگار گرفته و ملول تمام دانشجویان در سراسر کشور تزریق کرد و به همه فهماند که اولا دانشجویان می توانند منشا تحولات بزرگ درکشور باشد و دوما مبارزات مدنی و دموکراتیک بر خشونت، تعصب و انکار پیروز می شود.
حمایت گسترده مردم و حضور پرشور و صادقانه جامعه مدنی، رسانه ها، جامعه دانشگاهی و مجموعه های سیاسی از اقوام مختلف افغانستان از این حرکت، نشان داد که مردم افغانستان تشنه ی اصلاحات بوده و برای رسیدن به این امر مهم مصمم و صادقانه ایستادند. حکومت نیز با تصمیم معقول و پاسخ مطلوب، هرچند دیر وقت، نشان داد که هنوز هم اعتراض مدنی در افغانستان پژواکی داشته و نسبت به مطالبات مدنی مردم و دانشجویان بی اعتنا نیست.
ششم جوزا پایان اعتصاب غذایی و اعتراض مدنی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل است؛ اما در حقیقت این روز، بنیان گذاری جنبش دانشجویی در افغانستان است. باید این روز به عنوان روز دانشجو درج تقویم شود و تلاش شود این حرکت دانشجویی اصلاح گری و مبارزه با فساد گسترش پیدا کند. اعتصاب هشتاد دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل و به ثمر نشستن این حرکت، به دانشجویان مسئولیت و رسالت تاریخی و واقعی آنها در مبارزه با فساد و اصلاحات را گوش زد کرده و به آنها اعتماد به نفس، انگیزه و جسارت ایستادگی و مبارزه مدنی برای اصلاحات بخشید. اکنون دانشجویان به این رسالت تاریخی و اصولی خود واقف شده و می داند که برای مبارزه با فساد و ناکارآمدی در حکومت افغانستان مسئولیت تاریخی و اصولی دارد و باید برای آن بیایستد. از سوی دیگر آنها اعتماد به نفس پیدا کرده اند که از طریق شیوه های مسالمت امیز و دموکراتیک اعتراض می توانند به مطالبات مدنی خود دست یافته و منشا تحولات مهمی در کشور شود. مبارزه با تبعیض، فساد و ناکارآمدی در حکومت مسئولیت و وظیفه دانشجویان به عنوان قشر روشن و پویای جامعه بوده و اعتراض مدنی و دموکراتیک علیه نابسامانی ها و کجی ها، حق مدنی و شهروندی آنها می باشد. هیچ کسی نمی تواند این حق را نادیده بگیرد و هیچ کسی تنبلی، کوتاهی وبی خاصیتی آنها را در قبال مسئولیت های ملی و تاریخی شان نمی بخشند.
به یاد داشته باشیم که پیش از این دانشجویان در تحولات سیاسی کشور نقش مهمی بازی کرده است. آنها با اعتراض مدنی در برابر پارلمان کشور توانستند حکومت بی کفایت و مسئولیت نشناس وقت را به زیر کشند و پس از آن در دو برهه مهم تاریخی کشور در دگرگونی نظام های سیاسی نقش تعیین کننده ی را بازی کردند. اکنون نیز دانشجویان پوتانسیل ایجاد دگرگونی و تحول در کشور را داشته و در صورت هماهنگی، اراده و تلاش می توانند بر فساد، بی عدالتی و نابسامانی های موجود در کشور فائق آید.
بنابراین باید تمام دانشجویان کشور ششم جوزا را پاس داشته و این جنبش اعتراضی دانشجویی را که تازه شکل گرفته باید تداوم بخشید. باید این جنبش را از کابل در سراسر کشور و از فضای مجازی و رسانه ای به ساختار ها، متن جامعه و درون دانشگاه، کوچه و بازار کشاند. باید دانشجویان در سراسر کشور از همین امروز، این حرکت را به عنوان یک حرکت اصلاح گرانه در مبارزه با فساد و ناکارآمدی در حکومت افغانستان گسترش دهد. این امر نیازمند حمایت جدی جامعه مدنی، رسانه ها و تمام قشر دانشگاهی است. ایجاد جنبش دانشجویی در کشور ضرورت اکنون و رسالت تاریخی است. این جنبش باید گسترش یابد تا برای اصلاحات واقعی در کشور نقش آفریند و این جنبش باید شکل بگیرد تا به کالبد خفته ی دانشجویی روح تازه بدمد و برای نسل های آینده راه روشنی را ترسیم نماید.
این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز چاپ شده 
.

سحرگاهِ جنبش دانشجویی؛ پیش به سوی اصلاحات



هادی صادقی



عمر دانشگاه در افغانستان به هشتاد سال می رسد؛ اما جنبش دانشجویی برای اصلاح این روزها تازه در حال شکل گیری است. این جنبش با نفس های خسته ی ده ها دانشجوی معتصب دانشکده علوم اجتماعی در اعتراض به وجود تبعیض، فساد و بی سوادی در این دانشکده بنیان نهاده شده و با حمایت های گسترده مردمی، نهادهای مدنی، رسانه ها و احزاب سیاسی تعقیب و اینک دارد به ثمر می رسد. هرچند برخی ها تلاش می کردند با برچسب قومی و سیاسی ساختن موضوع این حرکت را سبوتاژ کند، اما روح اصلاح گری و اراده پاک دانشجویان، این حرکت را از کورسوها و باتلاق های که برای بلعیدنش ایجاد کرده بود، نجات داده و به خیزش عمومی برای نسل دانشجو تبدیل کردند. اکنون این تنها اعتراض دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی به ریاست این دانشکده نیست؛ بلکه موج کلان اصلاح طلبی، عدالت خواهی و مبارزه با بی سوادی در سراسر جامعه دانشگاهی افغانستان است. دانشجویان معتصب پیش قراولان این حرکت و قهرمانان نبرد با سیاهی شب اند که دارد به سحرگاه جنبش اصلاح طلبی ختم می شود و عبدالله فاروق صرفا سمبل تبعیض، فساد و بی سوادی بوده نه تمام موضوع این حرکت. این تنها دانشکده علوم اجتماعی نیست که از تبعیض، فساد و بی سوادی رنج می برد؛ بلکه این واقعیت دردناک تمام ساختار و ادارات اکادمیک و اداری افغانستان بوده و نیاز به خیزش عمومی مردم افغانستان و خصوصا قشر آگاه و بیدار جامعه دارد.
دانشگاه و دانشجو در مقاطع مهم تاریخی افغانستان نقش های تعیین کننده بازی کرده است. هر بار که دانشگاه و دانشجو وارد معادلات قدرت و سیاست شده، مسیر سیاست را تغییر داده و تحولات بزرگی را برای افغانستان رقم زده و این نشان می دهد که دانشجویان می تواند در سمت و سو بخشی به معادله قدرت و سیاست نقش ارزنده ای بازی کند. در هریک از دو مرحله (کمونیست ها و مجاهدین) ای که دانشجویان وارد سیاست شده، مطالبات مدنی آنها با خشونت، نظامی گری و رادیکالیسم ایدئولوژیک دنبال شده و پیامدهای زیانباری برای افغانستان ببار آورده است. مطالبات مدنی و سیاسی دانشجویان کمونیست که در قالب حلقه های مختلف دانشجویی خلق، پرچم و سایر نحله های کمونیستی دنبال می گردید، نهایتا به کودتای خونین 1357 علیه حکومت محمد داوود خان گردید و مرحله دوم مطالبات سیاسی و مدنی اسلام گراها در دانشگاه های کابل که در قالب حلقه های مختلف مجاهدین تعقیب می گردید نیز منجر به جهاد مسلحانه و خونین علیه رژیم کمونیستی گردید. این دو تجربه نهضت مطالبات مدنی و سیاسی دانشجویی در افغانستان بوده که هرکدام آن خشونت، ویرانی، کشتار و تخریب گسترده را برای افغانستان ببار آورده است. فارغ از داوری در مورد ماهیت و پیامدهای این دو تجربه، هرکدام آنها تجربه های تلخی برای افغانستان است. رادیکالیسم ایدئولوژیک، خشونت و نظامی گری از مشخصه های هریک این دو تجربه نهضت دانشجویی در افغانستان بوده است. بنابراین از این رهگذر جنبش مدنی دانشجویی که تازه در اعتراض به فساد، تبعیض و ناکارآمدی شکل گرفته، پدیده ای مبارک بوده و باید از آن حمایت کرد. این جنبش آمده تا مطالبات مدنی خویش را نه با خشونت و نظامی گری، بلکه با مبارزات مسالمت آمیز و مدنی تعقیب نموده و نگذارند بیش از این فساد، تبعیض و بی سوادی در دانشگاه های افغانستان از استعدادهای وطن قربانی بگیرد. این حرکت دانشجویی، بدون تردید گسترش خواهد یافت و جنبش دانشجویی در مبارزه با فساد، تبعیض، ناکارآمدی و ایجاد اصلاحات در سراسر افغانستان گسترش خواهد یافت. کارهای زیادی است که دانشجویان به عنوان قشر روشن، آگاه و متعهد وطن انجام دهد؛ مبارزه با فساد، ایجاد اصلاحات، تامین برادری و وحدت ملی میان اقوام افغانستان، ایجاد امید به مردم و ساختن و آباد کردن افغانستان همه و همه کارهای اند که باید دانشجویان انجام دهند و این امر بدون هماهنگی، بسیج و اراده مشترک و محکم امکان پذیر نیست.
حکومت باید از تجربیات تلخ نهضت های دانشجویی در گذشته درس عبرت بگیرد و اجازه ندهد که دانشجویان مجبور به خشونت ورزی و گذشتن از شیوه های مدنی و مسالمت آمیز در پیگیری مطالباتش گردد. روحیه ی اجتناب از خشونت و فرهنگ اعتراضات مدنی، امری مبارک برای افغانستان است اما کارآمدی و اثر بخشی ان نیازمند ظرفیت دموکراتیک سیاستمداران و دولت مردان نیز می باشد. تازمانیکه حکومت ظرفیت دموکراتیک و گوش دادن به صداهای اعتراض را در خود ایجاد نکند، شیوه ی مسالمت امیز اعتراضات مدنی نیز پاسخگو نیست. بی اعتنایی به اعتراضات مدنی، به باز پروری خشونت در جامعه افغانستان کمک کرده و زمینه را برای تکرار تجربه های خونین گذشته فراهم می سازد.

این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز نشر شده

۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

ورود ملایان بیشتر؛ باید نگران بود





 هادی صادقی

وزارت دفاع ملی اعلان کرده اطلاعاتی را بدست آورده که نشان می دهد پاکستان مدرسه های دینی خود را تعطیل نموده و طلبه های این مدارس را برای اجرای عملیات های انتحاری و جنگیدن به افغانستان اعزام کرده اند. براساس آمارهایی در مناطق قبایلی پاکستان بیش از سی هزار مدرسه دینی وجود دارد که در آن ده ها هزار طلبه مشغول تحصیل و آموزش های عقیدتی و نظامی هستند. این مدارس در طول سه دهه اخیر محلات خطرناک برای افغانستان بوده است. از این مراکز بیشترین جنگجو در طول سه دهه بی ثباتی های اخیر وارد افغانستان شده و تعصب، افراط گرایی، خشونت و سلوک طرد و انکار بزرگترین کالا و تولیدات آن برای افغانستان بوده است. بنیاد گرایی، خشونت و روحیه طرد و انکار، ارمغان فکری و معنوی این مکاتب بوده طالب القاعده و تروریسم دست آوردهای عملی و عینی آن برای افغانستان است. اکثر جنگجویانی که در قالب گروه های متعدد علیه دولت و نیروهای خارجی در افغانستان می جنگند در این مدارس تحصیل کرده اند. اساسا تمام جنگ ها، کشتن و تخریب و سوختاندن ها از سوی طالبان در طول ده سال گذشته از نوع عملیات های استشهادی بوده که با القائات فکری و ایدئولوژیکی سازمان یافته است. القائاتی که در همین مراکز تولید و نهادینه شده و همچنان گسترش می یابد. طلبه های این مدارس تنها آموزش علوم دینی نمی بینند، بلکه تمرینات نظامی، آموزش ساخت واستفاده از بمب های متنوع، القائات جزم گرایانه و بنیادگرایانه دینی و مذهبی و تعصب سخت نسبت به ادیان، عقاید و اقلیت های قومی در افغانستان و پاکستان از نصاب اصلی این مدارس می باشد. گفته می شود کودکان خردسال از محلات گوناگون جمع آوری و به این مدارس آورده می شود و پس از القائات فکری و ایدئولوژیکی و آموزش های نظامی به عنوان سربازان جنگی و عوامل عملیات های استشهادی در افغانستان و هندوستان فرستاده می شوند. تاکنون تمام عوامل انتحاری و تروریستی دستگیرشده از مدارس دینی پاکستان آمده و در تحقیقات نهادهای امنیتی و قضایی به خوبی اقرار کرده که چگونه در مدارس دینی پاکستان جذب و چطور برای انجام عمل انتحاری آماده و اعزام شده اند. براساس یافته های منتشر شده امنیت ملی در حال حاضر ده ها هزار سرباز و عامل عملیات های انتحاری در این مدارس موجود بوده و آماده جنگ و اجرای عملیات های انتحاری در افغانستان می باشد. وجود این مدارس از انتقاد های جدی و همیشگی دولت افغانستان و آمریکا بوده است. همگان بر وجود این مدارس و آثار زیانبار آن بر ثبات منطقه آگاهی دارند، اما پاکستان تاکنون هیچگاه به این در خواست ها وقعی نگذاشته و نسبت به این ابزار استراتژیک خود بازنگری نکرده است. اکنون نیز نمی توان انتظار داشت که سیاستمداران پاکستان نسبت به این ابزار استراتژیک خود بازنگری نماید.
اعزام طلبه های دینی مدارس پاکستان برای جنگ در افغانستان جای نگرانی جدی است. اگر این خبر درست باشد؛ حکومت افغانستان باید آماده مقابله با یورش ها و حملات گسترده ای باشد و احتمالا انتحاری های بیشتری از مرزهای مختلف وارد کشور خواهد شد. با توجه به اینکه این مدارس مهمترین ابزار راهبرد استراتژیک پاکستان می باشد، تعطیلی آن در شرایط کنونی زیاد قابل باور نیست. اگر اعزام جنگویان بیشتر برای فشار وارد کردن به افغانستان صورت گرفته باشد، به هیچ وجه مدارس تعطیل نخواهد شد. صرفا جنگجویان و انتحاری های بیشتری از این مدارس وارد کشور می شود ولی روند جلب و جذب و آموزش و صدور جنگجو و انتحاری همچنان ادامه می یابد. تعطیلی آن به معنی از دست دادن کانون های اصلی اشاعه بنیادگرایی به عنوان تاثیرگزار ترین ابزار معادلات منطقه می باشد. اگر این مدارس تعطیل باشد، دیگر پاکستان نمی تواند مثل گذشته با کارت صدور بنیادگرایی و خشونت در برابر افغانستان و هند بازی کند. مگر اینکه پاکستان در راهبرد گذشته سیاست خارجی خود تجدید نظر کرده و اشاعه بنیادگرایی و تروریسم را در برابر هند و افغانستان کنار گذاشته باشد.
به هر صورت این خبر جای نگرانی جدی است و باید حکومت افغانستان و متحدین بین المللی اش نسبت به این موضوع با حساسیت و دقت بیشتری عمل نماید. این امر مستلزم آمادگی های جنگی، استخباراتی و امنیتی بیشتر می باشد. ورود گسترده جنگجویان و عوامل انتحاری در افغانستان می تواند یکباره کشور را ناامن کرده و چالش های جدی ای برای نیروهای امنیتی و مشکلات سختی برای مردم و حکومت افغانستان خلق می کند.
                                                                    
تذکر: این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز نشر شده