۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

فاروق وردک؛ رفیق دزد یا همراه قافله؟




روز بروز دشمنی طالبان با معارف بیشتر می شود و اراده حمایت از معارف در حکومت کمتر و کمتر. این گروه همه روزه روش های جدید حمله بر معارف را در پیش می گیرند و وزارت معارف نیز توجیهات تازه تری برای تبرئه آنها روانه بازار مطبوعات و افکار عمومی می کند. طالبان هر روز مکاتب بیشتری می سوزانند و لحن وزیر در برابر آنها نرم تر می شود. هر روز دانش آموزان بیشتر از دیروز مسموم می شوند و فاروق وردک نیز توجیهات تازه تری برای تبرئه برادران ناراضی اش بر زبان می آورد. آقای وردک دو سال پیش اعلان کرده بود که تا دوسال آینده هیچ دانش آموزی از مکتب بازنخواهد ماند، ولی همین اکنون تنها در ولایت زابل حداقل بیش از ده هزار دانش آموز از مکتب محروم می باشند. وزارت معارف وعده داد که دیگر مسمومیت دانش آموزان اتفاق نمی افتد، ولی همین دیروز بیش از یکصدو پنجاه دانش آموز دختر در شهر مزارشریف مسموم شدند. آقای وردک بارها وعده داد که دیگر دانش آموزان مسموم نمی شود ولی هر روز این فاجعه اتفاق افتاد. وزیر معارف برای تبرئه طالبان، این امر را به باد و باران، هوا و زمین، طبیعت و آدم و خلاصه هرچیزی غیر از طالبان نسبت داد ولی هیچکدام برای دانش آموزان و مردم مقبول واقع نشد. وقتی این حربه وزیر برای تبرئه برادران ناراضی اش کارگر نیفتاد و جلو فریاد مردم را نگرفت، دانش آموزان و معلمین را تهدید کرد که نگویند مسموم شده اند. او گفت اگر بعد از این یک دانش آموز "مسموم شده ای" بگوید که مسموم شده، خودش، معلم و مدیر مکتبش را مجازات خواهد کرد.
اکنون وزیر معارف از دیگر کارها دست گرفته و تمام هم و غمش تبرئه طالبان از دست داشتن در این رویداد است. او دیگر پروای معارف، دانش آموزان و مردم را ندارند، بلکه نگرانی اصلی اش این است که نشود دستی رو شود و با وارد شدن اتهامی بر طالبان، وجهه برادران ناراضی اش تخریش! شود و بر مصالحه تاثیر منفی بگذارد.
این توجیهات و به آب و به آتش زدن های وزیر، دیگر برای مردم افغانستان پذیرفتنی نیست. اکنون همه می داند که مسمومیت دانش آموزان نه یک امر عادی یا حادثه ای غیرعمدی، بلکه یک برنامه کلان می باشد. برنامه ای که برای دشمنی با مردم افغانستان، آسیب رساندن به معارف، جلوگیری از گسترش معارف در مناطق مشخص و باج گیری از حکومت و جامعه جهانی می باشد که جز طالبان هیچ کس دیگری، بدنبال این سودا نیست. حقیقت این است که وزارت معارف در جال مصلحت های مصالحه با طالبان گیر کرده و تمام توجیهات و دفاعیات وزیر معارف از طالبان در همین راستا صورت می گیرد. آنها ترس این را دارد که با تداوم دشمنی طالبان با معارف، پروسه مصالحه تحت سوال قرار گرفته و مردم از آن حمایت نمی کند. او ترس این را دارد که اگر گفته شود "طالبان مکتبی را سوختانده یا بسته، یا دانش آموزانی را مسموم کرده و یا معلمی را کشته است" وجهه واقعی برادران ناراضی رییس جمهور به مردم بازنمایی شده و ممکن است آنها پایش را از مسیر مصالحه حکومت افغانستان بیرون بکشد. به همین خاطر ذلیلانه برتمام این واقعیت ها چشم بسته و منتظر صدای ترحم آمیزی از سوی طالبان می باشد.
وزارت معارف در بیانیه ها و اطلاعیه های رسمی اش، عواملی نظیر وجود کودهای کیمیاوی، استشمام گازهای برخواسته از کارخانه یا تاسیساتی در اطراف مکاتب، استفاده از خوراکی های غیراستاندارد، ناخوشی های روانی در میان دانش آموزان و خلاصه هرچیز ممکن دیگر در اطراف و محیط مکتب نسبت داده، اما برای قبولی این توجیهات سوال های زیادی وجود دارد. اینکه اولا کودحیوانی در محیط یا اطراف مکاتب در شهرها چه می کند و دوم اینکه چرا یک روز، دختران به شکل گروهی و دسته جمعی دچار مسمومیت می شوند؟ چطور ممکن است ده ها دانش آموز سالم و صحتمند به یکباره ناخوشی روانی پیدا کند و دچار مسمومیت می شوند؟ مگر تنها بچه ها در محیط مکتب از خوراکی های غیراستاندارد که در بازار پخش می باشد، خریداری می نماید؟ چرا این مسمومیت در خانه، کوچه، محیط بازی و کار دانش آموزان که بیشترین اوقات روزانه اش را در آنجاها می گذرانند، پیش نمی آید؟ و صدها پرسش دیگر. هیچیک این توجیهات مردم افغانستان را قانع نساخته و ننگ این فاجعه را پاک کرده نمی تواند. بنابراین وزارت معارف باید در این راستا، جسورانه و فارغ از مصلحت های مصالحه و مذاکره عمل نموده و از دانش آموزان و معارف حمایت نماید. 


دغدغه ای شریعت یا میل مردسالاری؟!





روز گذشته نیروهای محافظه کار در درون مجلس نمایندگان از تصویب قانون منع خشونت علیه زنان جلوگیری نمودند. مخالفان این قانون ادعا دارند که برخی مواد آن مخالف احکام شریعت اسلام می باشد اما موافقان و حامیان آن نگران این اند که نشود رییس جمهور بعدی مواد این فرمان تقنینی را تغییر دهد. استدلال مخالفین این قانون آشکارا با تعصب مردسالارانه و نگاه قشری گری و تحجرگرایانه صورت می گرفت. در جدل ها و مخالفت های آنها در جلسه دیروز مجلس نمایندگان، هیچگونه الزام های حقوق بشری و دغدغه های انسانی در نظر گرفته نمی شد و فقط بر دیدگاه مردسالارانه اش پافشاری لجوجانه می کردند. تعیین سن ازدواج، حق انتخاب زوج یا ازدواج، جرم پنداشتن ازدواج با بیش از یک زن بدون رعایت مواد قانون مدنی و وجود خانه های امن که از موارد مورد انتقاد و مخالفت آنها بود، همگی صرفا براساس دغدغه های انسانی و حفاظت از کرامت انسانی زن در نظر گرفته شده است. تمام هدف موارد اختلافی این است که از نکاح دختران خردسال جلوگیری شود، دختران حق انتخاب زوج و اختیار ازدواج را داشته باشد و خانه های امن برای حمایت از زنان بی سرپرست و قربانیان خشونت علیه زنان وجود داشته باشد. مخالفت با این موارد جز تعصب کور مردسالارانه، به بند کشیدن زنان و نگاه متحجرانه به اسلام چه توجیه دیگری دارد؟ در این خصوص به چند نکته باید اشاره شود:
این قانون براساس فرمان تقنینی رییس جمهور، از سه سال پیش تاکنون به اجرا گذاشته شده و تمام دادگاه های افغانستان در خصوص پرونده های خشونت علیه زنان از همین قانون استفاده کرده است. برمبنای این قانون، کمسیون های عالی منع خشونت علیه زنان در 30 ولایت فعال و دادستانی های ویژه منع خشونت با زنان در پنج ولایت ایجاد شده و تمامی پروند های خشونت با زنان براساس همین قوانین ونهادها فیصله و اجرا شده است. بنابراین، حامیان اسلام و شریعت! اگر دغدغه اسلام و شریعت را دارند تاکنون به کجا بوده و چرا در طول سه سال جلو روند اجرا و نهادسازی های آن را نگرفته است؟ شاید همین آقایان تاکنون خود با این پرونده ها و روند قضایی مبتنی بر این قانون در گیر و مواجه بوده و صدها عالم دین، قاضی و قانون دان پرونده های خشونت با زنان را براساس همین قانون فیصله کرده اند. نهادهای عدلی و قضایی متولیان اصلی شریعت و قانون بوده و بیش از هر کس دیگر مسئولیت و دغدغه حفاظت از دین و شریعت و قانون را دارند. آنها بیشتر از دیگران، به قانون و شریعت آگاهند و براساس قانون اساسی مسئولیت اصلی تطبیق عدالت بردوش آنها می باشد. بنابراین، رضایت و موافقت آنها با این قانون، به معنی هماهنگی آن با شریعت اسلام و الزام های حقوق بشری بوده ونیازی دیگر به این همه ماجراها و به آب و آتش زدن ها برای رد آن نیست.
در تصویب این قوانین، در کنار داعیه های دینی، الزام های حقوق بشری و کرامت انسانی نیز مطرح است. نباید تصویب یا رد این قانون براساس دیدگاه های مردسالارانه و متحجرانه در نظر گرفته شود؛ بلکه الزام های حقوق بشری و اصل کرامت انسانی داعیه های مهم دیگر  هستند که در توازن با آن باید در نظر گرفته شود. نمی توان در جهان کنونی به این الزام ها به هر دلیلی پشت پا زد. آنها (مخالفین قانون منع خشونت با زنان) باید دیدگاه ها، درک و بینش خود از اسلام، شریعت، انسان و جهان را پالایش داده و متناسب با اقتضائات امروزی تحلیل و تفسیر کند. پافشاری بر قرائت های قشری و متحجرانه از اسلام و شریعت، فقط اسلام را به حاشیه ها رانده و بهانه ای برای گروه ها و نحله های بنیادگرا و افراطی فراهم می کند. اگر آنها واقعا دغدغه پاسداری از اسلام و شریعت را دارند، باید تفسیر های متحجرانه را با الزام های جهان امروزی پالایش کرده و متاعی قابل قبول برای درک و فهم نسل امروز عرضه کند.
بنابراین نباید با تصویب قانون منع خشونت علیه زنان مخالفت شود. این قانون، فقط به هدف تحقق عدالت، پاسداری از کرامت انسانی و تامین حقوق بشر که همگی از اهداف اسلام راستین نیز می باشد، طرح گردیده و تمام هدفش این است که به ظلم و خشونت با زنان پایان دهد. ظلمی که وجهه اسلام و مسلمانان را در جهان امروز به شدت تخریش کرده است. جلوگیری از تصویب این قانون، در حقیقت سنگ انداختن در مسیر تحقق عدالت و رسیدن به جامعه ای مطلوب عاری از ظلم و تبعیض است. آرمانی که سالها است که مردم افغانستان بدنبالش سرگردان است.  


افغانستان و دشواری بیلانس روابط با هند و پاکستان




هادی صادقی

رییس جمهور کرزی قبلا گفته بود که "پاکستان برادر دوگانگی ماست و هند دوست بزرگ ما، پیمانی را که با دوست بزرگ امضا کردیم برادر ما را متاثر نمی کند"؛ اما حفظ و تداوم این برادری و دوستی برای افغانستان مخمسه بزرگی است که چندان راحت و بی هزینه هم نیست. از دیدی، تمام نابسامانی ها، بی ثباتی ها، جنگ و در بدری کنونی افغانستان نتیجه رقابت های همین دو کشور دوست و برادر در افغانستان می باشد. این دو کشور، سرسخت ترین رقبای هم هستند که تنها در طول شش دهه گذشته سه جنگ پرهزینه و سنگین را در برابر هم گذرانده و در تمام این مدت مناسباتش برسر تیغ گذشته است.
بدخُلقی های برادر همسایه، تاکنون به افغانستان اجازه نداده است که با دوست بزرگش (هند)  دوستی کند. نفوذ گسترده پاکستان در لایه های مختلف اجتماعی و بخش های مختلف سیستم دولت و در دست داشتن ابزار های فشار مهم بالای افغانستان، افغانستان را در طراحی چارچوب همکاری های دوامدار و حفظ مناسبات نزدیک با هند در ناگزیری سختی قرار داده است. حضور موثر هند در عرصه های اقتصادی و انکشافی و نقش سازنده آن در روند های سیاسی ده سال گذشته افغانستان، این کشور را به دوست مطمئن و متحد مقبول برای افغانستان تبدیل کرده؛ اما افغانستان بخاطر ناگزیری های نتوانسته فارغ از مصلحت ها و دغدغه های برادر و همسایه، با این کشور جسورانه وارد تعامل و همکاری های سازنده و مفید شود.
اکنون اما به نظر می رسد پس از این افغانستان می خواهد در این مثلث فارغ از مصلحت های پاکستان وارد اقدام شود. تصمیمات اخیر دولت افغانستان و اظهار نظرهای رسمی مقام های حکومت، پیام های روشنی را برای اسلام آباد و دهلی نو فرستاد و بنیاد های محکمی برای تامین همکاری های دوامدار میان کابل و دهلی نو شکل گرفته که قابل قدر و امید بخش است. افغانستان اکنون با هند سند پیمان استراتژیک و موافقت نامه امنیتی را امضا کرده است در حالیکه تقاضای مکرر اسلام آباد برای امضای سند پیمان استراتژیک را بابی اعتنایی بدون پاسخ گذاشته است.
تاکنون بخش زیاد سربازان امنیتی افغانستان در هند آموزش می دیدند و اساسا اکنون قرار است تقویت نهادهای امنیتی، نظامی و ملکی افغانستان را به این کشور واگذار نماید؛ در حالیکه تقاضای بار بار اسلام آباد مبنی بر آموزش نیروهای امنیتی افغانستان را با سردی رد کرده است. علاوه برآن، مناقشات مرزی افغانستان با پاکستان به عنوان یکی از اجنداهای اصلی مذاکرات کرزی با همتای هندی اش، پیام قاطع دیگری برای پاکستان است. این تنها حکومت افغانستان نیست که به حفظ و تامین مناسبات نزدیک با هند علاقمند است؛ بلکه مردم افغانستان، آمریکا و بیشتر کشورهای منطقه نیز تمایل شدیدی به ایجاد همکاری های دوامدار میان کابل و دهلی نو می باشد. چندماه پیش، لئون پانیتا وزیر دفاع وقت آمریکا نیز در سفر به دهلی نو خواهان نقش آفرینی سیاسی هند در افغانستان شد. او به صراحت از هند خواست که در روند های سیاسی افغانستان خصوصا انتخابات و پروسه مصالحه سهم گرفته و مدیریت سیاسی افغانستان در پس از 2014 را بدست بگیرد. بازیگران مهم منطقه نظیر رسیه، ایران و کشورهای اروپایی نیز علاقمند نقش آفرینی سیاسی هند در افغانستان می باشد. هند در نگاه مردم افغانستان، احزاب سیاسی، رسانه ها و جامعه مدنی افغانستان نیز از مقبولیت بیشتری برخوردار بوده و طرفدار تامین همکاری های دوامدار با این کشور می باشد.
اکنون وقتش است که حکومت افغانستان با یک چرخش جسورانه، مناسبات خود با پاکستان و هند را مورد باز نگری قرار داده و فارغ از مصلحت ها، دغدغه ها و نگاه چپ چپ پاکستان باهند و سایر کشورها وارد همکاری وتعامل شود. هند تاکنون همکار و متحد خوبی برای افغانستان بوده؛ برعکس پاکستان همسایه ای بد خویی بوده که جز ویرانگری، تخریب و مداخله چیز دیگری برای افغانستان نداشته است. تمایل شدید به همکاری میان دولت و ملت های دو کشور، فرصت خوبی برای ایجاد همکاری های دوامدار می باشد. رییس جمهور کرزی باید در این سفر پیوندهای گذشته و مبناهای همکاری های مشترک را تقویت کرده و بنیاد همکاری های محکمتری را بنا نهد. بگذارد پاکستان با تهدید، تخریب و مداخله اش در افغانستان زهر عقده اش را خالی نماید. هند می تواند بخش عمده کاستی های نیروهای امنیتی افغانستان را تکمیل کرده و در عرصه های بازسازی، انکشاف و کمک اقتصادی به افغانستان نقش موثری را بازی کند. 

 تذکر: این مطلب قبلا در روزنامه اطلاعات روز نشر شده

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

سود و زیان های رویارویی نظامی افغانستان با پاکستان


هادی صادقی

تنش ها و تصادم های مرزی افغانستان و پاکستان کم کم به رویارویی نظامی رسمی دو کشور همسایه تبدیل شده و لحن دیپلماتیک دو کشور جایش را به ادبیات ستیزانه می دهد. هم اکنون افکار عمومی در دو کشور، خصوصا در افغانستان به شدت ملتهب بوده و جو حماسه و مقاومت در برابر پاکستان بر فضای عمومی افغانستان مستولی شده است. با حوادثی که اتفاق می افتد و روندی که در دیپلماسی بی نتیجه و به بن بست رسیده کابل و اسلام آباد جاری است، از اشتعال یک جنگ جدی و پر هزینه فاصله چندانی نداریم. اکنون پرسش این است که ادامه این وضعیت یا وقوع یک جنگ تمام عیار، چه پیامدهایی را برای دو کشور ببار خواهد آورد؟ این رویارویی چه هزینه ها و خطرهای بر افغانستان تحمیل می کند و چه فرصت های را خلق می کند؟ چون هر جنگی ضمن اینکه تخریب، وحشت و دهشت را ببار می آورد؛ فرصتی را برای دگردیسی ساختار ها و معاملات سیاسی کهنه و فرسوده نیز فراهم کرده و امکان طراحی یک معادله جدید و ساختار نوین را نیز میسر می سازد. بنابراین تداوم این روند یا اشتعال یک جنگ علنی محدود یا گسترده می تواند فرصت ها و پیامد های زیر را برای افغانستان ببار آورد.
1. پیش از هر چیز دیگر، این وضعیت فرصت دگردیسی ساختار و معادلات سنتی و فرسوده گذشته در افغانستان و پاکستان فراهم می کند. افغانستان اگر نتواند معادلات سیاسی منطقه و افغانستان را تغییر دهد، حداقل زمینه های ذهنی و روانی دگردیسی این ساختار ها و معادلات را در میان مردم افغانستان فراهم می کند.
2. با تداوم این روند یا اشتعال یک جنگ احتمالی؛ پاکستان بنیاد گرایی و افراط گرایی به عنوان حربه استراتژیک در قبال افغانستان را از دست می دهد. این حربه صرفا در سیاست حسن همجوارانه و مناسبات نورمال دو کشور امکان پذیر است. یعنی زمانی این حربه موثر و قابل استفاده می باشد که ذهنیت های مردمی در مناطق جنوب و شرق کشور همسو یا حداقل بی مساله با پاکستان باشد. در شرایطی که ذهنیت ها در این مناطق علیه پاکستان باشد، این کشور نمی تواند از این ابزار در افغانستان استفاده  نماید.
3. تنش یا اشتعال یک جنگ احتمالی با پاکستان، ملی گرایی افغانی را زنده کرده و ذهنیت دشمنی با پاکستان را در میان مردم افغانستان گسترش می دهد. ملی گرایی افغانی در حال حاضر در دشمنی با پاکستان تعریف شده و اشاعه این امر در میان مردم افغانستان، امکان هرگونه نفوذ و دخالت های سیاسی پاکستان در افغانستان را از بین می برد. رویداد نخست "گوشته" و حوادث پس از آن موج گسترده دشمنی با پاکستان را در میان مردم و خصوصا نسل جوان ایجاد کرد و ذهنیت را برای بسیج ملی در برابر مداخلات پاکستان آماده ساخت. بنابراین تداوم این روند، ملی گرایی افغانی که در دشمنی با پاکستان تعریف می شود را افزایش می دهد.
4. با گسترش این نوع ملی گرایی و اشاعه ذهنیت دشمنی با پاکستان، زمینه های نفوذ و دخالت های فرهنگی و مذهبی پاکستان در افغانستان بسته شده و کشورِ هم فرهنگ و هم مذهب، به خصم متجاوزی تبدیل می شود که همه از آن نفرت خواهند داشت.
5. تداوم این وضعیت، ذهنیت های مردم افغانستان را برای امضای موافقت نامه امنیتی با آمریکا و ایجاد پایگاه های نظامی دایمی این کشور در افغانستان فراهم می سازد. تاکنون ذهنیت های مردم و خصوصا گروه های مذهبی و محافظه کار برای امضای این سند و ایجاد پایگاه های نظامی آماده نبود و آن را مغایر حاکمیت ملی وحسن همجواری با کشورهای همسایه می پنداشت؛ اما اکنون ترس از تجاوز بیرونی و لزوم دفاع محکم از تمامیت ارزی افغانستان، ذهنیت های اجتماعی را برای امضای این سند فراهم ساخته است.
6. تداوم این روند به هیچ وجه به نفع پاکستان نیست. رهبران پاکستان نیز با درک این امر، تلاش خواهند کرد از وقوع یک جنگ جدی یا ادامه روند موجود جلوگیری نمایند. به همین خاطر حکومت پاکستان تاکنون از هرگونه اظهار نظر رسمی و واکنش جدی در برابر اظهارات آقای کرزی و رویداد های گوشته پرهیز کرده اند.

۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه

کابوس 2014؛ چرا باید نگران بود؟




هادی صادقی

سال 2014 و چشم انداز پس از خروج نیروهای خارجی اکنون برای مردم افغانستان به کابوس ترسناکی بدل گردیده است. این ترس سر تا پای جامعه، مردم و دولت مردان را فرا گرفته و هیچ کسی نیز پاسخ درخور و قانع کننده ای برای آن ارائه نمی کنند. دولت مردان که عادت دارند همیشه با چشم پوشی بر نابسامانی ها و شکست ها، با قضاوت خوشبینانه همواره تصویر مثبت از اوضاع ا رائه دهند، در اظهارات شان از پاسخگویی به پرسش های جدی و نگرانی های واقعی مردم افغانستان طفره می روند؛ مقام های ناتو و آمریکا، در میان ناگزیری برنامه خروج از یک سو و ترس از واقعیت های تکاندهنده و آینده موهوم افغانستان از سوی دیگر گیر مانده و به همین دلیل همواره دچار اظهارات متناقض و ناهماهنگ می گردند. مردم افغانستان و جامعه مدنی خودش را تنها و بی پناه در برابر آینده ای تاریک و آشفته ای احساس می کنند که برای عبور سالم و موفقانه از این گردونه، هیچ برنامه ای اصولی و ضمانتی قابل اعتماد وجود ندارد.
هم اکنون این امر، تاثیرات منفی فراوانی بر زندگی مردم در تمام حوزه ها وارد کرده است. بازار سرمایه گذاری های بزرگ در افغانستان با رکود مواجه شده، موج خروج سرمایه و فرار مغز ها و نیروی انسانی از افغانستان نسبت به هر زمان دیگر افزایش یافته، ناامیدی ملول کننده ای بر زندگی خصوصی و جمعی مردم مستولی شده و بی اعتمادی نسبت به سیاستمداران و نیات آمریکا به شدت افزایش یافته است.
مسئولین دولت برای هیچیک از این پرسش ها و نگرانی ها پاسخ قناعت بخشی ندارند. آنها نه جسارت اعتراف به اوضاع آشفته و آینده ای مبهم را دارند و نه هم تدبیری برای عبور سالم از این گردونه. در حال حاضر با توجه به واقعیت های کنونی، هریک از سه فرضیه محتمل ( شروع جنگ های داخلی، بازگشت طالبان به قدرت و فروپاشی نظام) در چشم انداز پس از 2014 بسیار نزدیک می نماید. مسئولین حکومتی، ابطال این فرضیه ها و اطمینان بخشی از آینده ای با ثبات را با روندها و برنامه های شکننده و بی سرانجام که از همین اکنون با بن بست مواجه شده و طرح های آرمانی که بجز ذهنیت های خیال پردازانه، هیچ زمینه عملیاتی ندارند، توجیه می نمایند. تنها پاسخ دولت مردان از نظر سیاسی و امنیتی به تمام نگرانی های پس از 2014 پروسه مصالحه و انتظار دست یافتن به سازش سیاسی با طالبان می باشد. آنها فکر می کنند که روند مصالحه با طالبان به نتیجه می رسد و با ادغام طالبان به جامعه و دولت، مشکل امنیتی کشور حل می شود؛ اما این صرفا پاسخ ناگزیرانه مقام های حکومت می باشد. ارزیابی و محاسبه مردم افغانستان و جامعه جهانی با توجه به واقعیت های موجود خلاف آن را ثابت می کنند. آنها معتقدند که طالبان نه در هوای صلح با حکومت، بلکه منتظر خروج نیروهای خارجی و فرصت یورش فراگیر برای تسلط دوباره می باشند.
ابطال فرضیه فروپاشی دولت را نیز با استناد تعهد کمک سالانه چهار میلیارد دالری جامعه جهانی در دهه تحول توجیه می کنند؛ در حالیکه آنها این تعهدات را مشروط به اقدامات  عملی حکومت در جهت مبارزه با فساد کرده بود؛ شرطی که هنوز برآورده نشده است. فرضیه وقوع جنگ های داخلی را نیز با استدلال های آرمان گرایانه توجیه می کنند؛ در حالیکه این استدلال ها جز پستوهای خیال آنها هیچ مصداق بیرونی و زمینه عملی ندارند. بنابراین، نگرانی های پس از 2014 جدی بوده و مردم بی پناه در برابر هیولای دهان گشوده ای قرار گرفته است.